محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2130
تاريخ الطبرى ( فارسي )
پيوستند و بدگويى و شايعه پراكنى رواج گرفت . سعد ما وقع را براى عثمان نوشت و منادى عثمان نداى نماز جماعت داد ، كسان فراهم آمدند و آنچه را سعيد نوشته بود و جوابى را كه براى او نوشته بود با آنچه بدگويان و شايعه سازان كرده بودند با آنها بگفت . گفتند : « نكو كرده اى فرصتشان مده و مگذار در آنچه حقشان نيست طمع آرند كه وقتى كسانى كه شايستگى ندارند در كارها دخالت كنند حوصله نيارند و تباهى كنند . » عثمان گفت : « اى مردم مدينه ، آماده باشيد و با هم باشيد كه فتنه سوى شما راه يافته و فرود آمده » آنگاه فرود آمد و به خانهء خويش رفت و به تمثيل خويش و كسانى كه مخالفت آغاز كرده بودند شعرى بدين مضمون خواند : « پسران عبيد ، گفتار شما و شعر شاعر « پيش همگنان شما آمد « وقتى اين سخن به شما رسيد آماده شويد « كه نيزه ، مرد بى زره را نيك شناسد . » عروه گويد : عثمان بيشتر از همه كسان يك بيتى و دو بيتى و سه بيتى تا پنج بيتى به خاطر داشت . سعيد بن عبد الله جمحى گويد : شنيدم كه عبيد الله بن عمر به پدرم مىگفت كه عثمان مردم مدينه را فراهم آورد و گفت : « اى مردم مدينه كسان در فتنه فرو مىروند ، به خدا آنچه داريد خاص شما نخواهد شد تا اگر بخواهيد آن را بيارم . مىخواهيد كه همه كسانى كه با مردم عراق حاضر فتوح بودهاند با اموال خود بيايند و در ديار خويش مقر گيرند ؟ » كسان برخاستند و گفتند : « اى امير مؤمنان ، زمينهايى را كه خدا غنيمت ما